شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
310
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
كنم . اتفاقا « 7 » صاحب لقمان باخت . رفيقش به او گفت : بياشام آبى كه درين جوست ، و گر نه عوض بده كه كور مىكنم چشمهاى ترا ، يا هر چه دارى براى من مىآرى . گفت : امروز مرا مهلت بده « 8 » . او گفت : چنين باشد . 37 ، 4 - پس به روز ديگر افتاد . از روى حزن و فكر صاحب لقمان نشسته بود « 9 » ، لقمان آمد و پشتارهء هيزم بر دوش ، و بر صاحب خود سلام كرد و پشتاره را بر زمين نهاد . قاعدهء صاحب لقمان آن بود كه چون لقمان را مىديد ، به او بازى مىكرد ، و مطايبه مىنمود ، و ازو سخنان مىشنيد از حكمت و تعجب مىكرد ازو . چون نشست ، صاحب خود را گفت : چه حالست ترا كه حزين و بر رو افتادهاى ؟ سيد او را اعراض كرد مرتبهء دويم باز گفت ، با اعراض كرد « 10 » مرتبهء ديگر تكرار نمود ، و گفت : حقيقت كلفت خود را به من بگو شايد كه من « 11 » شما را خوشحال گردانم . 37 ، 5 - پس قصه را از اول تا آخر گوشزد لقمان نمود . لقمان گفت : ازين تو غمگين مشو كه من علاج « 12 » مىكنم . صاحب گفت : چگونه علاج مىكنى ؟ گفت : هرگاه كه آن مرد بگويد « 13 » كه بياشام آنچه درين جوست ، تو بگو آنچه ميان دو كنار است بياشامم يا آنچه كشيده و روان است ؟ به تحقيق كه او خواهد گفت كه آنچه ميان دو كنار است بياشام . هرگاه اين را بگويد ، تو بگو پس « 14 » آنچه كشيده و روانست تو نگهدار تا من آب ميان دو كنار را بياشامم . به درستى كه او را قدرت نگاه داشتن آن نخواهد بود ، پس تو از عهدهء شرط خود بيرون مىآئى . 37 ، 6 - چون اين حيله را از لقمان شنيد به غايت خوشوقت شد . صبح
--> ( 7 ) - د : اتفاق . ( 8 ) - د : مهلت ده . ( 9 ) - اساس : « صاحب لقمان نشسته بود » ندارد . ( 10 ) - اساس : اعراض كرد مرتبهء ديگر تكرار . د : سيد اعراض كرد . . . مرتبه سيوم تكرار . ( 11 ) - د : شايد من . ( 12 ) - د : كه علاج . ( 13 ) - د : مرد به تو بگويد . ( 14 ) - اساس : بگو آنچه .